۱۳۸۷/۱۲/۱۵ | ۲:۵ ب.ظ | رضا -
راوی روایت میکنه ساعت از ۸ شب گذشته بود خسته و کوفته از سر کار رسیدم خونه احوال دختر ۷ ساله ام را پرسیدم و این که امروز تو مدرسه چیکار کردید همه را با آب و تاب گفت تا این که رسید به موضوع نقاشی که فردا باید به مدرسه میبرد :
موضوع نقاشی : درباره جنگ غزه و کودکان غزه
خستگی کار که از تنم خارج نشد ، هیچ ؛ خسته تر هم شدم .
گفتم : بنویس من در اصفهان زندگی میکنم و نمیدانم غزه کجاست من می توانم از کودکان اصفهان و ایران نقاشی بکشم .
به درخت گفتم خدا را به من نشان بده درخت شکوفه کرد .