X
تبلیغات
تماشا
زندگي کردن در دلهايي که پس از ما مي مانند ، مرگ نيست
 61-جانوران
آن وقت ها در کتاب علوم می خواندیم جانوران یا گیاه خوارند یا گوشت خوار ... حالا دوره زمانه عوض شده ، در اخبار می شنویم جانوران یا رانت خوارند یا ویژه خوار ، بعضی زمین خوارند و بعضی هیچ گیرشان نمی آید بخوارند ... نمی دانیم علوم تا کجا پیش می رود .
|+| نوشته شده توسط رضا در 92/11/07  |
 60- محرم
آخوند بالای منبر برای روضه خوانی در مجلس عزاداری امام حسین پول میگیرد.

مداح برای مداحی و نوحه خوانی در مجلس عزاداری امام حسین پول میگیرد .

ای کاش روزی نرسد که سینه زن و زنجیر زن و طبل زن و چای ریز  و .... عزاخانه امام حسین هم پول بگیرند.

آن وقت همه منفور هم می شوند .

|+| نوشته شده توسط رضا در 92/08/19  |
 59-13920606
روز فراموش نشدنی ، روز امیرمهدی

|+| نوشته شده توسط رضا در 92/07/22  |
 58- شجریان
صدای صدا دار

سکوت صدا دار

نگاه صدا دار

همه را دارد استاد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در 92/06/03  |
 57- نمیرا
متولد خیلی وقت پیشه

شناسنامش هزار و سیصد و شیشه ؟

|+| نوشته شده توسط رضا در 92/03/01  |
 56- سیب
از جاذبه ی سیب آدم به زمین افتاد و از جاذبه ی آدم سیب به زمین افتاد .
|+| نوشته شده توسط رضا در 92/02/17  |
 55- بهانه
  • اگر کسی بخواهد کاری را انجام دهد بالاخره یک روش برای انجام دادن آن کار پیدا می کند و اگر کسی بخواهد کاری را انجام ندهد بالاخره بهانه ای برای انجام ندادن ان پیدا میکند .
  • انسان های که هدف ندارند ، مجبورند تا ابد برای کسانی که هدفمند هستند کار کنند .

  • انسان  مانند  رودخانه  است  . هر چه  عمیق تر  باشد  آرام تر  است .  
  •  زمانی  دراز  نگرانيم

             که  چگونه  زنده  بمانيم ،

                   بعد  خود  را  دل  مشغول  چگونه  نمردن  می کنيم  .

                   اين  است  تمايز  هوشمندانه  ! 

                                     (  فروید  )  

  •    چه  رنجی  است  لذت ها  را  تنها  بردن  

  و  چه  زشت  است  زيبايی ها  را  تنها  ديدن 

  و  چه  بدبختی  آزار دهنده ای  است  تنها  خوشبخت  بودن ! 

  در  بهشت  تنها  بودن  سخت تر  از  کویــــــــــــر  است  . 

                                  (  دكتر  علی  شريعتی  ) 

  •       بشر  امروز  در پرستش  بتان  می زید . 

   بتان  عرصه ی  اخلاق ، 

   بتان  گستره  سیاست  ،

  بتان  عرصه  فلسفه .

  خدایانی  کاملا  باطل 

  که  خود  آنها  را  بر ساخته 

  آنگاه  پرستیده اند . 

                            (  فردریک  ویلهلم  نیچه  ) 

  •        سرشت  مردم  ناتوان  همواره  چنان  است  كه

  در  راهِ  خود  گم  می شوند 

  و  سرانجام  خستگی شان  می پرسد : 

  «  چرا  می بايد  راهی  در  پيش  گرفت ؟ 

  همه  چيز  يكسان  است  !  »

  خواستن  آزادی  بخش  است ؛ 

  زيرا  خواستن  همانا  آفريدن  است .

  آن  را  كه  گوشی  هست ،  بشنود  !  

                       (  فردریک  ویلهلم  نیچه  )

|+| نوشته شده توسط رضا در 92/02/10  |
 54- بهنام رضایی
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است . تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است .
|+| نوشته شده توسط رضا در 92/02/07  |
 53- به یاد صادق هدایت
قسمتی از بوف کور

    در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.    اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين  دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.

    آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایهء روح که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟

    من فقط بشرح یکی از این پیش آمدها می پردازم که برای خودم اتفاق افتاده و بقدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد و نشان شوم آن تا زنده ام، از روز ازل تا ابد تا آنجن که خارج از فهم و ادراک بشر استزندگی مرا زهرآلود خواهد کرد- زهرآلود نوشتم، ولی می خواستم بگویم داغ آنرا هميشه با خودم داشته و خواهم داشت.

    من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقايع در نظرم مانده بنويسم، شايد بتوانم راجع بآن یک قضاوت کلی بکنم ؛ نه،فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم - چون برای  من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند-فقط میترسم که  فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است بايد افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی ديوار خميده و مثل اين است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای اوست که می خواهم آزمايشی بکنم: ببینم شايد بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسيم. چون از زمانی که همهء روابط خودم را با ديگران بريده ام می خواهمخودم را بهتر بشناسم.

    افکار پوچ!-باشد، ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می کند - آیا این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هوس مرا دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدنمن بوجود آمده اند؟ آیا آنچه که حس می کنم، می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟    من فقط برای سایهء خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است،

|+| نوشته شده توسط رضا در 92/01/10  |
 52-ورود ممنوع
ورود ممنوع !
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در 91/12/24  |
 
 
 
بالا